|
|
|
|
|
يار محمد روزگاري شكفته شد كه پژمردن مالياتي نداشت در ميان شاعران شعر ناب ايران كمتر كسي است كه در پيدايش اين سبك ادبي تلاشهاي يارمحمد اسدپور را نداند.من قصد دفاع از يارمحمد را ندارم.اما دفاع از ادبيات و سير تحول يك سبك ادبي كه در شهر من «مسجدسليمان» پايه گذاري شده است و مطالبي كه بعضيها در مطبوعات به عناوين مختلف به چاپ رسانده اند دليلي بوده است براي نوشتن اين مقاله: نمي دانم اصرارآنها براي معرفي كردن خود به عنوان باني موج ناب تا چه حد مي تواند اهميت داشته باشد اما.... همه مي دانيم زماني كه يار محمد اسدپور در سال 1354براي نخستين بار شعر«پذيرفتم هيچ بهار،ارديبهشت هيجده سالگي ام را،نخواهد داشت»از كتاب «بر سينه سنگها،برسنگها نامها»را نوشت نطفه اينگونه سرودن هاَََََََََ بسته شد و زبان يارمحمداسدپور زوال نا پذير گرديد. شعر ناب يارمحمد خود نيز نوعي شعر مدرن و آوانگارد است و تجربه هاي شعري او نتيجه حشرونشرهايي بوده است كه در برهه اي از حيات شاعرانه شان با هوشنگ چالنگي ،منوچهر آتشي،حقوقي و ديگران داشته است. يارمحمد در فاصله سالهاي 1354 الي 1357 در تهران زندگي مي كرد و در اين سالها با بزرگان شعر ايران رفت وآمدهايي داشته است و همين تجربه اندوزي در تحول زبان شعري ايشان تاثير بسزايي داشته است. زباني كه ابتدا حكايت از كوه،رود،گل،بلبل،زندگي عشايري و سرانجام نفت و طبقات محيط كارگري و فاصله طبقاتي را مشاهده مي نمايد.كه سرانجام اين ديدگاه به نوعي تراژدي و شعر دراماتيك مي انجامد . وقتي كه از يار محمد سؤال مي شود كه چگونه به سبك شعر ناب ايران رسيديد به واسطه روح متعالي كه دارد ميگويد:من تنها يكي از بنيانگذاران شعر ناب ايران هستم. يارمحمد تلقي ويژه ي خودش را از اشياء پيرامون دارد و از نظر آرايه هاي ادبي پيام در كمپوزيسيون شعري اش تجلي مي يابد. زنده ياد منوچهر آتشي در مجله تماشا در خصوص شعر يارمحمد مي نويسد:در شعر،اسدپور اگر اندكي جدي تر باشد جزء تك چهره هاي شعر امروز ايران خواهد شد. يدالله رويايي درمورد يارمحمد مي نويسد :مجموعه اشعار«برسينه سنگها،برسنگها نامها»از بسياري از دفاتر شعري امروز ايران برتر است و با ديگر اشعار اين نسل قابل مقايسه نيست. شعر يارمحمد شعر انديشه است كه با خواننده ارتباطي مخلصانه دارد.تركيبات،ايهام شعري در شعر او مي درخشد.پيچيدگي شعر يارمحمد در نيجه روح پيچيده اوست كه گاه آنچه به حس مي آيد به قلم نمي آيد.وي در سال 55ـ56 به دليلي كه ايشان بارها در دست نوشته هايش متذكر شده اند به واسطه نگرش عارفانه ايشان به شعر،به زندگي،به حقيقتي دست مي يازد كه زبان شعري اش را عوض مي كند و به نوعي سرودن مي رسد كه بعدها«منوچهرآتشي»عنوان موج ناب را روي آن مي گذارد. سيدعلي صالحي در مجله فرداي ايران شماره 7 مهرماه 1360 مي نويسد:«يارمحمداسدپور در غلظت شبانه روزگاري شكفته شد كه پژمردن مالياتي نداشت.شكفتن او در شمول جاري اختناق بود،اما از خود سرود تا به ورايي وسيعتر رسيد و از همين روست كه اسدپور پرچم دار شاعران ولايت من مسجدسليمان است».همين شاعر در مجله دانش و فن شماره 56 مي نويسد:«در سال 51 در شب شعر شهر مسجدسليمان شركت كردم،يارمحمد اولين شعرم را براي آتشي فرستاد و آتشي استقبال كرد و دستم را گرفت و ديگر امان ندادم و همه صفحات ادبي مجلات را به رگبار بستم.»يار محمد در تنگاتنگ برخورد هاي سياسي،اجتماعي،همگام با مردمي كه او شاعرشان است به مقابله عليه استبداد قلم زد و قدم برداشت.بله،در اين پهناست،دسترنج اضطراب ها و غم ها و غمخواري هاي اجتماعي او و اين همان جان كلام شاعران موج ناب است كه باني و پرچمدار آنان با اولين دفتر شعر خود« بر سينه سنگها ،بر سنگها نامها»توانسته است آن سد هنر كليشه اي را شكسته و راهي و نقبي به سوي دريافتن سفارشهاي اجتماعي بيابد و بزند.در كيهان 25 شهريور 1376 يار محمد مي نويسد:«شعر مرور لحظه هاي شاهانه ي سنجيده بشري است وحس زيبايي بايد حس سپاسگونه بشري باشد»امروزه چه كسي است كه فارغ از زندگي پوشاك،مسكن،نياز به آرامش طلبي نداشته باشد.يا نياز به ديدن درخت و باران،چشمه اي،نسيم،خنكي نداشته باشد؟اين پديده هاي طبيعي بازتاب سزاواري در درون آدمي دارد و فرد را وادار به ستايش مي كند و اين حس ستايشگونه بشري متبلور در هنر علي الخصوص شعر مي گردد و حسي كه با اين مشخصه بر انگيخته مي شود در مقام نوشتاري آن به شعر «موج ناب»اطلاق مي گردد ،كه شاعر نياز به ابزاري دارد كه حس زيبايي را تبديل به واژه و نيز واژه را تبديل به كلام و كلام را تبديل به شعر ناب كند،شاعرش گويي از خالق زيبايي ها تشكر مي كند و ناملايمات ،تلخكامي ها را هديه اي الهي مي داند و براي رشد اعتلاي خويش مي ازمايد. بنابراين بشر شاعري است كه گاه با بيان قلبي بي آنكه كنار اين تبسم ها وشگفتي ها،رنجها،شادي ها و غم ها شعري بنويسد و گاه به بر گرفتن غبار غمي از چهره اي،گفت و لطفي،كشت و كاري بسنده مي كند.و برخي هم به واسطه داشتن فرهنگ واژه گاني خويش دست به قلم برده و شعري مي نگارند.اين شعري كه با اين ويژگي هاي مطرح شده بيان مي دارد شعر ناب ناميده مي شود.گر چه در شعر ناب از نامهايي چون :سيروس رادمنش،سيد علي صالحي،هرمز عليپور،آريا آرياپور هم به سادگي نمي توان گذشت كه سهم بسزايي در پيدايش اين موج داشته اند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:34 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگوي روزنامه فجر با سعيد مرادي چه تعريفي از شعر داريد؟ به نظر من شعر تعريف دقيقي ندارد چرا كه انديشه هايي كه زاييده تخيل آدمي ست و روياهايي كه تصوير مي شوند قابل تعريف نيستند. اين سوال مثل اين است كه به كسي بگوي آب چه رنگي است و يا باد چه رنگي دارد. شعر نعمت انديشه و شعور انسانهايي ست كه در ميدانگاه ادبيات تقلا مي كنند. شعر امروز ايران داراي چه مشخصه هايي ست؟ به نظر من بعضي از شاعران ديگرآن رسالت سنگين گذشته را بر دوش خود احساس نمي كنند،ديگر قدرت مانور كلمه در شعر ضعيف شده است ،امروز مانور نمايشي بافتار بر ساختار چربش بيشتري نشان داده در صورتيكه شعر بايد آوانگارد و مطمئن باشد بعد روي كاغذ بيايد يا حداقل پيامي داشته باشد. متاسفانه شعر دارد اين فاكتورها را از دست مي دهد و خيلي ها فقط به بازي با كلمات مي پردازند. نظر شما در رابطه با بحران در شعر چيست؟ ما امروز در اوج بحران قرار داريم،بحران شعر،بحران مخاطب،بحران عقيده چون حاكميت مبتذل تئوري ها بر نوشتار شاعر سايه افكنده و شعر زاييده تخيل و انديشه هاي بكر شاعران نيست.انگار يك جدول از پيش تعيين شده را جلوي شاعر گذاشته اند و تئوري هاي مدرنيته به عنوان حل در جدول گنجانيده شده است.اين گونه است كه بحران در شعر اتفاق مي افتد ومخاطب پس از خواندن دفتر شعرها يي با سياق تكراري خسته مي شود،پس تا زماني كه ما تئوري هايي كه از عقايد امثال فوكو،دريدا وهايدگر را رونويسي كنيم و به اسم پست مدرن و پسا مدرن تحويل جامعه ادبي بدهيم بايد شاهد باشيم كه اين بحران ها اتفاق بيافتد. نظرتان در مورد بحثهاي اخير در شعر خوزستان چيست؟ اگر منظورتان بحثهاي پيرامون سه شاعر كشورمان (خواجات،فلاح،عبدالرضايي)مي باشد بايد بگويم در جامعه ادبي ما انتظارات تا حدودي بالا رفته است.اينكه عبدالرضايي بگويد منوچهر آتشي تا به امروز شعري مثل جامعه ي من نسروده است به نوعي شايد صحيح باشد چرا كه شعر آتشي شعر جهاني ست و عبدالرضايي هرگز نمي تواند اشعاري مثل اشعار آتشي بگويد يا اينكه فلاح بگويد بايد جايزه نوبل ادبي را به من بدهند اين حرفها ديگر براي خوانندگان حرفه اي امروز شعر آن هم در استاني مثل خوزستان كمي خنده آور و مضحك است.آتشي يك اسطوره بي بديل بود كه دستيابي به جايگاه او فرصتي چند ده سال مي طلبد .اين آقايان بهتر است بروند فكري به حال اوضاع قمر در عقرب شعرشان بكنند بعد بيايند درخوزستان و چنين حرفهايي بزنند؟! منظورتان گفته هاي عبدالرضايي است؟ بله ،شنيدم عبدالرضايي در مصاحبه اش با فجر گفت:بچه هايي از اهواز به من زنگ مي زنند اما هيچكدام از كارهاي آنها قابل قبول نيست بايد به ايشان گفت:كداميك از كارهاي شما قابل قبول است شعر جنك جنگ تا پيروزي ات يا طرح مسائل زناشويي كه در شعرهايت مطرح مي كني. شعر خوزستان در قياس با شعر كشور چگونه است؟ شعر خوزستان ريشه در تاريخ اين مقوله فرهنگي دارد.شما ببينيد يك شهر مثل مسجدسليمان با داشتن شاعراني مثل :چالنگي،عليپور،اسدپور،از نسل قديم و رامين يوسفي،فرزاد نصيري شهني و ...از نسل جديد يا در اهواز :اميد حلالي با كتاب نهيل چه سروصدايي در پايتخت بپا كرد و يا رضا بختياري اصل و ...اينها شاعران بزرگي هستند كه ما بايد به آنها و ديگر شاعران خوبمان افتخار كنيم به اعتقاد من اگر تريبونهايي در اختياربچه هاي خوزستان قرار بگيرد ما بر قله ي شعر ايران آفايي خواهيم كرد. حرف آخر؟ شعر يك مقوله فرهنگي ست.يقين داشته باشيد روزي شعر ما آوازه جهاني پيدا خواهد كرد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:32 توسط سعید مراد ی
|
|
||