|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:58 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
از مجموعه در دست چاپ جمجمه هاي بي امضا مانكن از ميان تمام فصلهاي اين تقويم رنگ پريده تنها تو را برگزيده ام كه ديگر غوغاي هيچ فصلي متقاعدم نمي كند كجايي در خيابانهاي بي مورد شهري كه پذيرفته است عشق بليط فرسوده اي باشد كه در دستهاي هر مسافري مچاله مي شود تو آنجايي كنار اتوبوس هاي قد بلندتر از چراغ هاي پليس ومانكنهايي كه براي من زيبا نيستند بهتر است گوش كنيم به حرف هميشگي اطوشويي نزديك خانه امان كه مي گويد: با اين لباس ها امروز هيچ كس حرفي براي گفتن نخواهد داشت من هم ديگر اجازه نمي دهم يك روح جن زده بيايد وسعي كند رفتارم را در مشتش بگيردوبه هر كجا خواست فوت كند كه من لب خواني فرشتگان را مي خواهم با پروانه هايي كه به سادگي از كنار من عبور نمي كنند با كافه هاي بي ودكاوقطار بي مسافر جنوب گفتم جنوب ! زبانم بشكند كه در جنوب هم خاطرات زيبايي از فرشتگان دارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 17:36 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
جنوب پايتخت شعر ايران است در امتداد اين ديوارهاي بلند هميشه دريچه اي هست كه گاه از پشت پلك بسته آن مي توان پاره دوري از آبي آن بالا را ديد گفتگوي غمگين رهگذران باران را شنيد عطر عجيب سوسن وستاره را بوئيد وبعد با اندكي تحمل باز به اميد روز بزرگ ترانه ودريا نشست شمس لنگرودي مي گويد:شعر سنتي فارسي عبارت است از موضوعات ذهني وكلي با صناعات ادبي از پيش در اين گونه شعر به طور عموم ، زمان تقويمي وجود نداشت،لذا كاركردآن به سبب كلي گرايي همواره همه زمانه وذهني بود. هر كس از شعر تعريف جداگانه اي دارد.شايد شعر خلق بزرگترين وزيباترين احساسات همراه با تهييج اراده وفشار قلم بر سپيدي كاغذ است.آنچنان كه ژرف ترين معناها در كوتاه ترين سطر آدمي را منقلب كند. به راستي شعر و زيباترين تعريف آن چيست؟يقينا هيچكس پاسخ صريحي در اين ارتباط ندارد،چرا كه روياها و تخيلات تصويري كه از عميق ترين نهاد بشري سرچشمه مي گيرند تعريف ناشدني هستند.شعر هر چه باشد نوعي انديشيدن است،نوعي رويا ديدن ويك همدم سيال در محو ترين آرزوهاي بي پيرايه. شعر جنوب هم ارزش و اعتبار خاص خود را دارد. از هوشنگ چالنگي كه به قول شاملو حيثيت شعر فارسي ست بگوييم كه اين روزها در اهواز دور از هياهو وجنجال ادبيات روزگار مي گذراند. از سيد كه با چاپ بيش از يكصد جلد كتاب آقايي مي كند،از مجيد فروتن بگوييم يا... فرزندان جنوب مگر مي توانند شعر :ذوالفقار را فرود آر هوشنگ چالنگي را فراموش كنند يا با كودك وكبوتر هرمز عليپور به پرواز در نيايند. مگر مي شود روزگاري را تصور كرد كه سيروس رادمنش،يار محمد اسدپورو آرياآرياپور فراموش شوند. مگر آناني را كه با اشعار و نوشته هايشان زندگي مي كنيم چون: منوچهر شفياني، آرش بارانپور،علي محمد بهرامي، اسفنديار كاشاني،نعيم موسوي فراموش مي شوند ،حتي حالا كه فرشته اي با بالهاي سپيد آنها را سوار بر اسب سفر كرده وديگر در ميان ما نيستند. خطه با بركت جنوب پايتخت شعر ايران است وجواناني دارد كه روزي بر بام شعر وادبيات ايران آقايي خواهند كرد،جواناني چون:اميد حلالي،بهزاد خواجات،رضا بختياري اصل و.... باور كنيم شعر جنوب مادر شعر ناب،مدرن،پسا مدرن،گفتار و....است وبدانيم كه:تفته روياهاي جنوب ميان اعتماد باران وبوسه پايدار خواهد ماند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:24 توسط سعید مراد ی
|
|
||