تبليغاتX
"وبلاگ" سعید مرادی -
سعید مرادی روزنامه نگار

یارمحمدگپ وگفتي با يارمحمد اسدپور:

 

درشعر مرگ نيست اما بايگاني وجود دارد

 

 

گفتگواز: سعيد مرادي

 

در يك شب سرد وحشي به خانه يار محمد رفتم.اتاقي بود وسماوري وپاكتي سيگاروطاقچه اي پر از شعرهاي چاپ نشده .

عكس هاي جواني يارمحمد را ديدم عكسهايي از سيد علي صالحي،هرمز عليپور،آريا آرياپوروسيروس رادمنش.آنها كه بانيان موج ناب لقب گرفتندوالبته دست نوشته هايي از منوچهر آتشي،هوشنگ چالنگي،سيد علي صالحي و....

اسنادي كه شايد تاريخ ساز باشند وبراي بعضي ها با ارزش.

يارمحمد برايم از گذشته ها گفت از خاطراتشان دركوچه هاي پشت برج ،ازشب نشيني هايشان،ازبذله گويي هاي آريا آرياپور كه درحال حاظر در فرانسه روزگار مي گذراند،يارمحمد از شعر ناب گفت.از دوستاني كه ديگر يادي از او نمي كنند والبته....

 آخرش يارمحمد گريست .

  قسمتي از گفتگوي من با يارمحمد را مي خوانيد.

 

 

 خودتان را معرفي كنيد؟

 

يارمحمداسدپور هستم،نامي كه پدرم بدون مشورت با مادرم برمن گذاشت،چرا كه تاريخ مذكر بود وفمنيستي هم در كار نبود!سال 1330 به اين دنيا وارد شدم،به آنجا كه كوه بود وآبشار و طبيعت بكر ووحشي سرزمين بختياري،آن روزگاران تفنگ هاي تك تير«برنو» و «بلژيكي»به غنيمت گرفته از مزدوران هندي و انگليسي كه دست به دست معامله مي شد ،چاقو و دشنه «زنجاني»هم با آن دسته هاي شاخ «پازن»هميشه برپرشال هاي سپيد كه تا سينه بسته مي شد،بود.كلاه نمدي خسروي و گيوه هاي ملكي «نجف آبادي»و دبيت هاي 222 حاج علي اكبري هم زبانزد خاص وعام بود.

در سال 1360 اولين مجموعه شعرم با نام «برسينه سنگها،بر سنگها نامها» را به چاپ رساندم وبعد ازآن من ماندم و چند دفترشعرچاپ نشده!

 

با توجه به اينكه شماازبنيان گذاران شعر«موج ناب»دركشورمان هستيد لطفا درباره پيدايش اين موج صحبت بفرماييد؟

 

البته درخصوص شعرمن ديگران اظهارنظر نموده اند،اما بايدعرض كنم كه درسال 1355و1356 من به نوعي سرايش شعردست يافتم كه با آقايان:سيروس رادمنش،آريا آرياپور،سيدعلي صالحي وهرمزعلي پوردرميان گذاشتم،آنهاهم كه همشهري من بودند ومي توانستيم تقريبا هرروزهمديگررا ببينيم،به دنبال حشرونشرهاي ما،همگي به اينگونه سرايش علاقمند گرديديم تا اينكه سرانجام جناب«منوچهر آتشي»رسماعنوان«موج ناب»را براشعارمان گذاشت وبراي پنج نفرمان ويژه نامه هايي بچاپ رساند واين سبك به تدريج درسراسرميهن ادب پرورمان گسترش يافت.بطوري كه بنا به اعتراف بسياري ازشعراي بزرگ ومنتقدين آن زمان نبض شعرمعاصرايران در مسجدسليمان مي تپيد!

 

با توجه به گرايش شاعران به سوي مدرنيته شدن و غالب هاي پست مدرن چه نظري داريد؟

 

جناب مرادي شما درسوالتان،مسئوليتي سنگين را به من محول نموديد.من فكر مي كنم روح نيما،فروغ ،سپهري و... در عذاب است!قرني ديگر گذشت و شاعران مي روند تا به خلاقيت هاي تازه اي دست يابند.شعر هم براي خودش شناسنامه اي دارد،با اين تفاوت كه هر قدر پيرتر شود،دوست داشتني تر مي نماياند،در شعر مرگ وجود ندارد اما بايگاني شدن وجود دارد!اما اگر شعري و يا سبكي در يك دوره اي چهره بنماياند اگر چشم انداز نداشته باشد به بايگاني تاريخ سپرده مي شود تا شاعران آينده طرحي نو فرا روي بشر بگشايند.تا دست آوردهاي قرن جديد چه باشد ،عمر نوح مي خواه كه كفاف عمر اكنونيان را نيست!در هردهه اي انديشه ي تازه اي در شعر پديدار مي شود و به تبيين خود مي پردازد.

شماشاعران دهه 40 تا50 را در نظر بگيريد،يك نوع«ژانرها»ومشخصه هايي درب مي گشايد تا شاعراني كه از راه رسيده اند و دق الباب كرده اند،وارد شوند.

في المثل:دهه 40شعر«نصرت رحماني»به شعرعشق لاتي قهوه خانه اي مشخص مي شود.شعر«فروغ فرخزاد»به زايش ديگر و سترگ مي رسد شعر «سهراب سپهري به نوعي نقاشي با ترسيم حس بشري مي رسد،ولي شعر عرفان و منتزع از شعر شاعران روزگار خودش است به گونه اي كه گويي شاعر در سكوت شب نشسته است و صداي سريدن يك مارمولك را از روي تخته سنگ مي شنود و به مردم گزارش مي دهد.

دهه هاي ديگر نيز فراز و نشيب و شناسنامه خودش را دارد.وقتي به شعر«حجم»مي رسيم ايهام درشعرها بيشتر به چشم مي خورد ونوعي بريدن شاعران از دهه قبل خود،ويا به گونه اي سنت شكني ها چشمگيرتراست.بدين طريق«شعرزمانه»شعرپويا مي شود و مي پيمايد اين بيابان وسيع راتا بع كشف هاي تازه تر نازل گردد.شعرحجم شعرمدرن زمانه خودش است يعني علاوه برتازگي آرايه هاي شعري،در زبان وبيان شعرونيزدرمحتوا وپيام اين تازگي ها راحس مي كنيم ونيز خواننده شعر به درك تازه تري ازشعرمي رسد وبوي كهنگي شعرشاعران قبل ازخودش راحس مي كند البته اين كهنگي نه بدان كهنه بودن است و يا بدعت گذاري شاعران تازه نفس است بلكه تكامل شعررا مي گويم چه از لحاظ تكنيك وچه ازلحاظ مضمون هاي تازه وسرانجام كشف واژگان و تركيبات نو شعرمعاصراست.

 

آقاي اسدپوريعني شما به اين گونه ها يعني پست مدرنيسم ومدرنيته به شرط آشنايي با مكاتب معتقديد ؟

 

اعتقاد من به وجود اين گونه ها ويا عدم آن تاثير در بود ونبود آن ندارد،هر روزدرجهان هزاران ادعا مي شود وطبيعتا هزاران موافق ومخالف بوجود مي آيد.اما اگرنظرمرا مي خواهيد بايد بگويم شعرمدرنيته،پست مدرنيسم و ...درجهان به شرط فراگيري مكاتب موفق بوده است.

در كشورمامردم به واسطه كم كاري منتقدين،درك روشن وشفافي ازاين گونه مولفه ها ندارند!يعني اصولا نبايدهم داشته باشند چرا كه اساتيد ما،منتقدين ادبي ما درخصوص پست مدرنيسم درشعراستخوان لاي زخم گذارده اند!من تقصير را به گردن منتقدين مي اندازم!وگرنه جواني كه هنوزحافظ رانشناخته است چگونه از مدرنيته دم مي زند!و فاجعه بار اينكه درك روشني هم نداشته باشد.

پست مدرنيسم ها ادعا مي كنند كه اگر يك ملودي موسيقي گوش دهند خيلي راحت مي گويند اين موسيقي نيست فقط بازتاب صداي مرغي است كه انجيرخورده!يا بادي است كه به فروشگاه شيپورفروشي وزيده است!و سرانجام مانوعي درك نامرئي وشبه گونه ازآن داريم!يعني هرپديده راخود آن پديده نمي بينند!

مانند:افلاطون وهمان مسئله معروف غار!شما درغارنشسته ايد وبرديوارآن فقط سايه ها رامي بينيدامابه بالا كه بنگريد به عالم واقعي صعود خواهيد كرد.

 

به نظرشما الفباي مدرنيته چيست؟

 

دردوره رنسانس انديشه هنرمدرنيته مطرح گرديدشاعرمدرنيته بايد با فلسفه هگل،افكار نيچه،مكتب اگزيستانسياليسم وسمبوليسم آشنايي كامل داشته باشد آنگاه مدعي هنرمدرنيته باشد.ما دركاربرخي ازجوانان خودمان به اقتضاي شعرشان نه مدرنيته رامشاهده مي كنيم ونه سنت شكني را،بلكه اين فكر جديد به دليل جذابيتش جوانان ما را به اشتباه انداخته است!اگراين مبحث را بخواهم از منتظر ديگري بيان كنم بايد به نفي الفباي مدرنيته يعني به نفي فلسفه هگل ،افكار نيچه،اگزيستانسياليسم وسمبوليسم ها بپردازم واين مبحث مجال اين مقال راندارد،مهمترين انگيزه پناه بردن به پست مدرنيسم سردرگمي بشري است مانند:افكار ژان پل سارتر كه در كتاب «گوشه نشينان آلتونا» به وضوح ديده مي شود،عده اي نشسته اند كويي منتظرند تا رهايي يابند!اين همان افكاراگزيستانسياليسم هاست كه امروزه درغالب پست مدرن چهره مي نمايد.

 

به نظرشما شاعرچه رسالتي دارد؟

 

رسالت الهي.بقول شارل بودلرشاعرملي فرانسه: شاعران و پيامبران در كنارهمديگراند چرا كه به هردوالهام مي شود.

 

آينده شعرنو راچگونه مي بينيد؟

 

بسيار طوفاني .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:18  توسط سعید مراد ی  |